بایرامیز موبارک....

دلت را بتکان.غصه هايت که ريخت،تو هم همه را فراموش کن.دلت را بتکان.اشتباهایت وقتی افتاد روی زمين،بگذار همان جا بماند،فقط از لابلاي اشباهایت يک تجربه را بيرون بکش،قاب کن و بزن به ديوار دلت... دلت را اگرمحکم تر بتکاني تمام کينه هایت هم مي ريزد و تمام آن غم هاي بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهايت... باز هم محکم تراز قبل بتکان.
حالا آرامتر ، آرامتر بتکان تاخاطره هايت نيفتد،تلخ یا شیرین ، چه تفاوت می کند؟خاطره ، خاطره است بايد باشد،بماند...کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد، یک تکان دیگر بس است، تکاندی؟دلت را ببین،چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟.همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا، و حالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،یک قاب تجربه و مشتی خاطره، مشتی خاطره و ...
در آستانهی بهاری دیگر، به خود بیاییم و نیک و عمیق بیندیشیم، به گذشتهها برگردیم، ناراحتیها، بغضها و کینهها، کمبودهای عاطفی و نابسامانیهای روحی، همه و همه را در مقابل دیدگان خود قرار دهیم و ببینیم چه چیزهایی خانهی دل را به مکانی تلخ و سرد مبدل ساخته است؟ خانهی دل باید ساده باشد، صمیمی و آرام، خالی از انواع بغضها و کینهها و سرشار از محبتها و دوستداشتنها. خانهی دل باید صاف باشد و صیقلی، گرم باشد و مهربان و درنهایت، خانهی دل باید زیباترین و بانشاطترین جلوههای بصری و معنوی را دارا باشد. پس در این بهار دلانگیز، هیچکجا برای خانهتکانی، مناسبتر و واجبتر از دل نیست.
عیدتون مبارک
به وبلاگ مياندوآب: زادگاه شهيدان باکري خوش آمديد