free counters

۩۞۩    خــوش آمدیــد    ۩۞۩                                       ۩۞۩   خــوش گلمیسیــز     ۩۞۩

۩۞۩ میانــدوآب ۩۞۩

۩۞۩ میانــدوآب ۩۞۩
۩۞۩ بیـــزیم میاندوآب ۩۞۩
نويسندگان
لینک دوستان

...

تفاوت دختر در ایران وامریكاروز دختر مبارک باد

امــریــكــا

جنس: دختر

مكان: شمال اورگان، غرب ایالات المتحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دكترای میكروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میكرو ارگانیك های هوازی در محافظت گیاهان شاخه كریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یك صحنه در حال فعالیت: دراز كشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یك گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریكا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذكر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ كالیفرنیا….

آخرین باری كه یك مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی كه در اتاق انتظار دفتر یك وكیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..كفش كوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیكور پدیكور چیست!!

قد: مایكل جكسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی كاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: كانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل كوله: دستمال كاغذی، گوشی موبایل بلك بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینك دودی، دو سه تا خودكار، یك هندبوك رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو

http://roozgozar.com/piczibasazi/animator-ofoghi/08/www.roozgozar.com-2304.gifhttp://roozgozar.com/piczibasazi/animator-ofoghi/08/www.roozgozar.com-2304.gif




ایـــران :
روز دختر مبارک باد
جنس: دختر

مكان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الكترونیك ، دانشجوی لیسانس كامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یك صحنه در حال فعالیت: دراز كشیده به پشت روی تخت، با خودكار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یك 206 با همكلاسی ها و كل كل دست فرمان با پسری كه تویوتا كمری دارد.

آخرین باری كه یك مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشكی با عكس "50 سنت" ، كتانی به سایز 52

نوع آرایش:

لب : بریتنی

مو: كامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر

قد: یك چهار پایه + 20 سانت

تاثیر وزنی: روی كاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حكومت، لباس، جك، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و كلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوكی استخوان، ریزش مو، عرق كف دست، پرخاشگری



محتویات داخل كوله: كبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاك ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یك اتود، سی دی آهنگ های ....,و.....، یك بسته اولترا لای

 :-)

پ ن:

روز دخـتـر مـبـارکـــــ

 

   http://roozgozar.com/piczibasazi/animator-ofoghi/08/www.roozgozar.com-2297.gif

 

۩ چهارشنبه 5 شهریور1393 ۩ ✖ 20:8✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«هنگامی که کودک به سه سالگی رسید، «لا اله الاّ الله‌» را به او بیاموزید و

او را رها کنید (همین مقدار کافی است) ! وقتی هفت ماه دیگر گذشت،

«محمد رسول اللّه صلی الله علیه وآله‌» را به او آموزش دهید و سپس او را

رها کنید تا چهار ساله شود. آن گاه «صلوات‌» فرستادن را به او بیاموزید. در

پنج سالگی به او سَمت راست و چپ را آموزش دهید و قبله را نشان او داده،

بگویید سجده کند. آن گاه او را تا شش سالگی واگذارید؛ فقط پیش روی او

نماز بخوانید و رکوع و سجود را یادش دهید تا هفت سالش هم تمام شود.

وقتی هفت سالگی را پشت سر گذاشت، وضو ساختن را به او تعلیم دهید و

به او بگویید که نماز بخواند تا هنگامی که نه ساله شد، وضو و نماز را به

نیکی فرا آموخته باشد. و هنگامی که آن دو را به خوبی یاد گرفت، خداوند

پدر و مادر او را به خاطر این آموزش آنها خواهد آمرزید.»

 

۩ پنجشنبه 30 مرداد1393 ۩ ✖ 12:24✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩

شادی در زندگی مرفه داشتن خلاصه نمیشود ...

شادی یعنی یک لبخند ساده

شادی یعنی ، شادی دل

در عین سادگی میتوان شاد بود ..

میاندوآب&miyandoab


پ ن :

زنـدگـیـتـان سـرشــــار از شــادی

۩ دوشنبه 27 مرداد1393 ۩ ✖ 18:58✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود كه 4 زن داشت

زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه پذيرايي مي كرد... بسيار مراقبش بود و تنها بهترين چيزها را به او مي داد. زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار ميكرد . پيش دوستهايش اورا براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت كه روزي او با مردي ديگر برود و تنهايش بگذارد

واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست مي داشت . او زني بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشكلي به او پناه مي برد و او نيز به تاجر كمك مي كرد تا گره كارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد. اما زن اول مرد ، زني بسيار وفادار و توانا كه در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود ،

اصلا مورد توجه مرد نبود . با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي كه تمام كارهايش با او بود حس مي كرد و تقريبا هيچ توجهي به او نداشت. روزي مرد احساس مريضي كرد و قبل از آنكه دير شود فهميد كه به زودي خواهد مرد. به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت : " من اكنون 4 زن دارم ، اما اگر بميرم ديگر هيچ كسي را نخواهم داشت ، چه تنها و بيچاره خواهم شد !" miyandoab&miandoab&میاندوآب

بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند و براي تنهاييش فكري بكند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : " من تورا از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه كرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام ، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همين يك كلمه و مرد را رها كرد. ناچاربا قلبي كه به شدت شكسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : "

من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟" زن گفت :" البته كه نه! زندگي در اينجا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج كنم و بيشتر خوش باشم " قلب مرد يخ كرد.. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : " تو هميشه به من كمك كرده اي . اين بار هم به كمكت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر ، مي تواني در مرگ همراه من باشي؟" زن گفت :" اين بار با دفعات ديگر فرق دارد

من نهايتا مي توانم تا گورستان همراه جسم بي جان تو بيايم اما در مرگ ،...متاسفم!" گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد. در همين حين صدايي او را به خود آورد : " من با تو مي مانم ، هرجا كه بروي" تاجر نگاهش كرد ، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذيه بيمارش كرده باشد .غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت :" بايد آن روزهايي كه مي توانستم به تو توجه ميكردم و مراقبت بودم ..."


پ ن :


در حقيقت همه ما چهار زن داريم !

الف : زن چهارم كه بدن ماست . مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكني وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترك مي كند.

ب: زن سوم كه دارايي هاي ماست . هرچقدر هم برايت عزيز باشند وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم كه خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند ، وقت مردن نهايتا تا سر مزارت كنارت خواهند ماند.

د: زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي كنيم . او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش كرده ايم تا روزي كه قرار است همراه ما باشد اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است

 

۩ پنجشنبه 16 مرداد1393 ۩ ✖ 22:55✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ
  ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ
  ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟

  ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ! …
  اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید

  ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
  ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ
  ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺩ …

.
  ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﻡ  ﻭﺭﻡ  ﭼﺸم ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ
  ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!!!


 

نتیجه اخلاقی:

با زن جماعت در نیوفتید

:-)

۩ شنبه 11 مرداد1393 ۩ ✖ 16:27✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩

خداحافظ ماهی که یک آیه ات یک ختم قرآن بود...
خداحافظ ماهی که خدا تنفس هوایت را هم عبادت می دانست...

خداحافظ شب های قدر...

خداحافظ تشنگی لذت بخش...

خداحافظ سحر های مهربانی...

خداحافظ ماه عسل...

خداحافظ رحمت بی کران الهی...

خداحافظ...

خدایا تو را به خوبانت قسم می دهم که نگذاری خسارت زده از میهمانی ات خارج
شویم، درست است که ما کوتاهی کردیم اما تو کریم تر از آنی که بگذاری
میهمانت خسارت زده از میهمانی ات برود...
 

 

خوش آن روزی که نماز عیدمون رو با حضور امام عصرمون بخونیم....

۩ دوشنبه 6 مرداد1393 ۩ ✖ 3:20✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
افتخاری دیگر از دانشمندان میاندوآب


تیمی ازمحققان ایرانی بادست یابی به دانشی نوین امیدوارنددرآینده نزدیک کارخانه جات بازیافتی بتوانندمحصولاتی کاملا بهداشتی با آلوده ترین ضایعات پلاستیکی تولید کنند http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/4362/13084506-b.jpg
آزمایشات آقای هامون مشاریان همکارانش مهندس حامد مشاریان وحجت مشگینی در موردمحصولات بازیافتی نشان داده است،بیش از90درصد محصولات بازیافتی کشور ایران مخزن عفونی می باشد که این عفونت ها از طریق تماس های دستی یا تماس های که محصولات بازیافتی با مواد غذایی پیدا میکنند میتواند باعث بروز بیماری شود


درهمین راستا طی یک سال تلاش بی وقفه، این دانشمندان موفق به اختراع ماشینی جهت ضد عفونی کردن ضایعات پلاستیکی قبل از بازیافت گردیدند.
این اختراع که برای اولین بار در جهان باهزینه ای غالب بر 50ملیون ریال طراحی و ساخته شده است و با ترکیبی از چندین روش قدرتمندبابهرگیری ازفرایندهای مکانیکی وشیمیایی جهت ضدعفونی کردن ضایعات مورداستفاده قرار میگیردوباعث میگرددمحصولات تولیدی حاصل از بازیافت در سطح بهداشتی تولید گردد

منبع خبر:سایت علمی نخبگان جوان

 


برچسب‌ها: مخترعان میاندوآب, هامون مشاریان, حامد مشاریان, حجت مشگینی
۩ جمعه 3 مرداد1393 ۩ ✖ 12:30✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای …

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !

وقت آن نرسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او
ببخشیم.؟؟؟

 

 

 

۩ دوشنبه 30 تیر1393 ۩ ✖ 17:45✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
بچه هایی با بیشترین دغدغه و حساسیت ها؛ بچه هایی که با کوچک ترین وسیله خوشحال می شدند و با کمترین قهر پدر و مادر ناراحت.

زمانی که ما بچه های دهه شصت به دنیا آمدیم نمی دانستیم در چند سال آینده جزو معروفترین بچه های دهه های ایران خواهیم شد؛ بچه هایی با بیشترین دغدغه و حساسیت ها؛ بچه هایی که با کوچک ترین وسیله خوشحال می شدند و با کمترین قهر پدر و مادر ناراحت.


موشکهای صدام و انباری!http://axgig.com/images/18364943882148897293.jpg
زمان تولدمان را از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹ تقسیم بندی می کنند؛ روزگاری که شاید درگیر جنگ تحمیلی بودیم و دلبستگی به جز چند عروسک و ماشین پلیس و انباری که برای فرار از موشک صدام به آن پناه می بردیم، نداشتیم؛ زمانی را می گویم که حتی قادر نبویم خودمان را از طبقه های بالای آپارتمان به انباری برسانیم و تا صبح در آنجا بمانیم؛ با بهترین باور و یاورمان یعنی عروسک ها و ماشین پلیس ها، ناگهان در بغل یکی از نزدیکان قرار می گرفتیم تا ما را به انباری واحدمان که امروزه از آن به عنوان سوئیت عروس و داماد یاد می شود ببرند و

 

شب را به شکلی به صبح می رساندیم
. زمانی که هنور دختر یا پسر بودن بچه اول خیلی مهم بود. روزگاری که خیلی دوست داشتیم اگر دختر بودیم پسر می شدیم و پدرمان به ما افتخار می کرد که البته این احساس، دیگر امروز در بسیاری از خانواده ها کمتر شده است.

بچه بی درد سر بودیم
همگی ما بچه هایی آرام و درگیر احساس بودیم با کلی فضای خوب و صمیمی، اگر به شکلی کلی بخواهم بگویم بچه های کوچکی بودیم که افکار بزرگی داشتیم؛ جالب است که این مطلب بین خودمان باشد و آن اینکه بلند پروازی هفته داشتیم، یعنی خیلی خودخواه نبودیم، مهربان بودیم و با خوبی خود روزگار را به کام دیگران شیرین می کردیم.



خلاصه برای والدین خود دردسر ساز نبودیم هر آنچه از آن روزگار به عنوان سرگرمی به یاد داریم بازی کردن با چند تکه اسباب بازی مثل عروسک و ماشین است و بازی های ابداعی مثل خاله بازی، خونه مادربزرگه، دزد و پلیس... که این تمام دارایی ما در آن دوران بود. یکی از نکات جالب آن زمان این بود که معمولاً بچه اول دارای نامی هم وزن نام مادر و فرزند دوم هم نامی هم وزن فرزند اول داشته.
این در صورتی بود که فرزند، دختر بود و در صورتی که خداوند به این خانواده، پسر عطا می کرد نام فرزند اول هم وزن پدر می شد.

نسل مهدکودکی

یکسری از ما دهه شصتی ها با توجه به اینکه مادر شاغل هم نداشتیم ولی باز هم به مهدکودک می رفتیم، برای اینکه در آن روزگاران معتقد بودند که زمان مناسب فراگیری از ۶-۵ سالگی آغاز می شود و به همین دلیل هم خانواده ها نمی خواستند فرزندان شان از سایرین عقب بمانند.
آنها کودکان خود را صبح ها و معمولاً توسط سرویس راهی مهدکودک می کردند و ظهر آنها بعد از فرا گرفتن آموزش های هنری و کشیدن نقاشی و شعرخوانی به خانه های خود باز می گشتند ولی کسری از متولدین این دهه نیز مادرانی شاغل داشتند که به گمانم دیگر به سن بازنشستگی رسیده اند و آن دسته از کودکان به اجبار به مهدکودک می رفتند.


عشق کارتون
کارتون های آن موقع برای ما گوشه ای از زندگی بود و با آن برنامه ها و کارتون ها ما زندگی می کردیم و همراه

می شدیم. http://s5.picofile.com/file/8129298442/%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%A8%D9%88%D9%88.jpgزمانی که جیمبو به برج مراقبت می رسید و آقای مراقب برج مراقبت فریاد می زد جیمبو گمان می کردیم که باز خرابکاری دیگری از این هواپیمای کوچک سر زده است و دوست داشتیم به جای این کوچولوی آهنین ما را تنبیه کنند یا همیشه عاشق کوتوله های گالیور بودیم و زمانی کفرمان به حد اعلی در می آمد که هفتمين کوتوله می گفت «من می دونم نیمشه» اون موقع بود که دلمون می خواست همون جا در دم خفه اش کنیم و به این کوتوله بگیم چرا اینقدر افسرده و مایوسه البته در آن دوران اطلاعاتی در حد امروز از افسردگی و یاس نداشتیم ولی به هر حال ناراحت می شدیم.

 

خدایی ما متولدین دهه شصت اخم و تخم پدر و مادر برایمان خیلی سنگین می آمد و ساعت ها و شاید روزها درگیر آن اخم می شدیم که چرا آنها به ما این چنین اخمی کرده اند و اشتباه بزرگ آن روزگار برای فرزندان امروز تعبیری این جمله را دارد که «مگه من چی گفتم که...» یا اینکه «من که چیزی نگفتم».

 


بچه که  بودیم نمیدونستیم دلار چیه سکه چیه تورم چیه بزرگترین دغدغه ی زندگیمون این بود که آدامس میخریم عکسش تکراری نباشه....


برچسب‌ها: دهه شصتی ها, دهه60, برنامه و بازیهای دهه 60
۩ چهارشنبه 18 تیر1393 ۩ ✖ 1:11✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩

در مهد کودک هاي ايران 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن هر کي نتونه سريع براي خودش يه جا بگيره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلي و ادامه بازي تا يک بچه باقي بمونه. بچه ها هم همديگر رو هل ميدن تا خودشون بتونن روي صندلي بشينن.

در مهد کودک هاي ژاپن 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن اگه يکي روي صندلي جا نشه همه باختين.

لذا بچه ها نهايت سعي خودشونو ميکنن و همديگر رو طوري بغل ميکنن که کل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و کسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.

با اين بازي ما از بچگي به کودکان خود آموزش ميديم که هر کي بايد به فکر خودش باشه.

اما در سرزمين آفتاب،چشم بادامي ها با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و کمک به همديگر و کار تيمي رو ياد ميدن ...  

http://s5.picofile.com/file/8128916918/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%DB%8C.jpg

۩ یکشنبه 15 تیر1393 ۩ ✖ 14:11✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
چقدر خنده داره

که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میادامایک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!

چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون
نمیاد تابگیم اماوقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی
نداریم!

چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و
از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر
از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اماخوندن صد سطر از
پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم
اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود
پیدا نمی‌کنیم امابقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده
انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به
سختی باور می‌کنیم که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری
در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال
می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی
سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر
می‌کنیم!

http://s5.picofile.com/file/8127987534/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA.jpg

 


 

پ ن :

آیا خنده دار نیست که وقتی می خوایم این حرف ها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک می کنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره

 

۩ پنجشنبه 12 تیر1393 ۩ ✖ 13:29✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩

این دهان بستی دهانی باز شد / کو خورنده‌ لقمه های راز شد

لب فـروبند از طعام و از شراب / سوی خـوان آسمانی کن شتاب . . .

http://s5.picofile.com/file/8128065076/%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%D8%A8%D8%A7%D8%AF.jpg

 http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/21.gifحلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.http://www.sibtayn.com/fa/images/stories/icons/21.gif

 

 

۩ یکشنبه 8 تیر1393 ۩ ✖ 1:0✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
اوقات شرعی ماه مبارک رمضان 1393به افق میاندوآب(ارومیه)

 

اوقات شرعی به افق میاندواب&اذان صبح به افق میاندواب&ارومیه

 


لینک دانلود فایل pdf  اوقات شرعی به افق ارومیه+میاندوآب

دانلود کنید


برچسب‌ها: اوقات شرعی ماه رمضان به افق میاندوآب
۩ یکشنبه 8 تیر1393 ۩ ✖ 0:44✖ ۩۞۩ وحیـــد ۩۞۩
درباره وبلاگ

به وبلاگ مياندوآب: زادگاه شهيدان باکري خوش آمديد
-------------------------------------
اين شهرستان در حد فاصل بين شهرهاي بوكان، ملكان، مهاباد و شاهيندژ واقع شده است و در واقع پل ارتباطي براي استانهاي آذربايجان‌غربي، آذربايجان‌شرقي و كردستان محسوب مي‌گردد. مساحت شهرستان مياندوآب 2694 كيلومتر مربع است و در طول جغرافيايي 46درجه و 6 دقيقه‌ي شرقي از نصف‌النهار گرينويچ و در عرض 36 درجه و 58 دقيقه‌ي شمالي از خط استوا در وسط جلگه‌هاي منتهي به درياچه‌ي اروميه با ارتفاع 1314 متر از سطح دريا قرار دارد .
*******************************
هدف از ایجاد این وبلاگ:نوشتن خبرها و مطالب مرتبط با میاندوآب است
بعد از اون هم اگه خبر گیرم نیومد هر از گاهی یه چرت و پرت هایی می نویسم
*******************************
در ضمن:
اسم من:وحید
دانشجو که نمیشه گفت!!!
ولی مدیریت میخونم در
پیام نور میاندوآب.
بقیه اطلاعات درمورد من را
می توانید در پروفایلم ببینید
*******************************
امیدوارم از مطالب این وبلاگ استفاده کرده باشید
سلامت یاشیاسیز.
*******************************
وحید

G-mail : miyan2ab@gmail.com

weblog : miyandoab.blogfa.com


موضوعات وب
یاشاسین تراختور

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 ****آمـــار وبلاگ**** *** وضع هوای شهریمیز= قوشا چای*** ***********************

اوقات شرعی
به افق: میاندوآب
تاریخ : 1390/01/01
اذان صبح : 06:01:31
طلوع آفتاب:07:28:20
اذان ظهر : 13:32:49
غروب خورشید : 19:37:58
اذان مغرب : 19:55:20
نیمه شب : 00:49:44

***خبرنامه***





Powered by WebGozar

*** لوگو ***

*********************** ***********************